الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
635
إحياء علوم الدين ( فارسى )
خواندندى . و همچنين در خبر آمده است كه مردى در راه خداى كشته شد ، و او را « قتيل الحمار » گفتندى ، زيرا كه با مردى كارزار كرد تا سلب « 5 » او و دراز گوش او بستاند ، پس بدان كشته شد و او را به نيت او اضافه كردند . و عباده روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : من غزا و هو لا ينوي الاّ عقالا فله ما نوى ، اى ، هر كه به غزو رود و نيت نكند مگر زانو بندى ، او را آن باشد كه نيت كرد . و عباده گفت كه من از مردى يارى خواستم تا با من به غزو رود ، او گفت : تا جعلى « 6 » معين نكنى نروم ، جعلى وى را معين كردم . پس آن حال در خدمت پيغامبر - عليه السلام - بگفتم . گفت : ليس له من دنياه و آخرته الاّ ما نوى ، اى ، از دنيا و آخرت او را نيست مگر آن چه نيت كرد . و در روايتي « الاّ ما جعلت له » ، اى ، مگر آن چه براى وى تعيين كردى . و در اسرائيليات آمده است كه مردى در سال قحطى بر تودههاى ريگ بگذشت و در خاطر خود انديشيد كه اگر اين ريگ طعام بودى ميان مردمان آن را قسمت كردمى . پس حق تعالى به پيغامبر ايشان وحى فرستاد كه وى را بگوى كه خداى - عز و جل - صدقهء تو قبول فرمود و حسن نيت تو مشكور گردانيد ، و ثواب آن اگر طعام بودى و به صدقه دادى به تو داد . و در خبرهاى بسيار آمده است : من همّ بحسنة و لم يعمل بها كتبت له حسنة ، اى ، هر كه قصد [ 476 ] نيكويى دارد و آن را نكند ، براى وى نيكويى نوشته شود . و در حديث عبد اللّه بن عمرو « 7 » است كه هر كه دنيا نيت او باشد ، حق تعالى درويشى او را پيش دو چشم او دارد - و كار او بر او پراكنده كند - و از دنيا جدا شود در حالى كه در آن راغبتر بود ، و هر كه آخرت نيت او باشد ، خداى تعالى بىنيازى او در دل او دارد و كارهاى او بر او فراهم آرد ، و از دنيا جدا شود در حالى كه در آن بىرغبتتر بود . و در حديث ام سلمه است كه پيغامبر - عليه السلام - لشكرى را ياد كرده كه در بيابان ايشان را خسف « 8 » افتاد . پس من گفتم : يا رسول اللّه ، در ميان ايشان مكره « 9 » و مزدور باشد ؟ گفت : يحشرون على نيّاتهم ، اى ، بر نيتهاى خود بر انگيخته شوند . و عمر - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّما يقتتل المقتتلون على النّيات ، اى ، كارزار كنندگان بر نيتها كارزار كنند . و گفت : إذا التقى الصّفّان نزلت الملائكة تكتبون الخلق على مراتبهم : فلان يقاتل للدّنيا ، فلان يقاتل بحميّة ، فلان يقاتل عصبيّة ، الا فلا تقولوا فلان قتل في سبيل اللّه ، فمن قاتل لتكون كلمة اللّه هي العليا فهو في سبيل اللّه ، اى ، چون دو صف جمع شوند فريشتگان فرود آيند ، خلق را بر مراتب ايشان بنويسند : فلان براى دنيا كارزار مىكند ، فلان براى حميت ، فلان براى تعصب . آى ، بدانيد و
--> ( 5 ) سلب ، نوعى لباس درشت ، جوشن . ( 6 ) جعل ، مزد . ( 7 ) عبد اللّه بن عمرو بن العاص ( زبيدى 10 - 8 ) . ( 8 ) خسف ، نقصان ، كمى . ( 9 ) مكره ، به اكراه به كارى وارد شده .